لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

رفتن پیش نی نی متین

           سلام دیروز من بردمت پیش یک نی نی خوشکل وناز که تازه 50روزش شده بود ومامانش با من دوست صمیمی بود با خاله صبا وخاله فرنوش رفتیم خیلی خوش گذشت عکسش برات میزارم دوست خوبی برات میشه ...
4 مهر 1391

عکس سنوگراف نی نی در سه ماهگی

این جریان خون وصدای ضربان قلب قشنگ ومهربون تو عسیسم                                                                    اینم تویی که تو دل مامانی آروم لالا کردی باآرامش سلام امروز وقت دکترداریم باید ببرمت آقای دکتر معاینه ات کنه اینم عکسایی که ازت تو سنوگرافی گرفتن  که باید بهش نشون بدم در ضمن امروز یک...
1 مهر 1391

خریدهای جدید نی نی

سلام یعنی دیروز بردمت گردش رفتیم مغازه هایی که لبلس بچه میفروختند من با اینکه نمی دونستم جنسیت تو چیه هوس کردم برات یک چیزی بخرمبرات یک دست لباس صورتی با کلاه ودستکش که تو تور بسته بندی شده بود خریدم با یک عروسک بالای تخت که میچرخهو اهنگ میزنه با یک پیشبند که وقتی غذا میخوری خودت کثیف نکنی عسل مامان بعدم رفتیم خونه مامان جون بابا هم اومد اونجا بعد همه وسایل به اونا نشون دادیم کلی ذوق کردن بعد دایی رضا ما رو برد دردر باقام قام بعدم اومدیم خونه خیلی خوش گذشت.
31 شهريور 1391

وقتی نی نی به عمه کادو داد

سلام دیروز کلی بردمت دردری میدونی چون میخواستیم برا عمه کادو بخریم تو را چند مغازه نی نی  فروشی هم رفتیم  کلی چیزهای قشنگ دیدیم داشتم توراه به این فکر میکردم که از این به بعد باید با یک نی نی کپل جغلی وشیطون برم خرید که هر دفعه منو سمت یک مغازهمیکشه میگه من اینو میخوام من اون میخوام بعد تو همین فکر بودم که یک شال خشکل دیدم وبای عمه جون خریدیمش دو گل سر کوچولو هم از طرف تو خریدم بعد هم تو هوس سیب زمینی کردی که برات سیب زمینی خریدم وباهم خوردیم بعدم اومدیم خونه بابایی اومد با هم رفتیم خونه عزیز جون کادوها رو دادم به عمع عزیز جون گفت فکر کن این دو تا گل سر کوچو لو تو دستاش بعد گل سر ها رو بوس کرد خیلی شادی کرد خلاصه شام خوردیم و اومدی...
29 شهريور 1391

نی نی با مهموناش

سلام دیروز نتونستم بیام سر کار خیلی حالم خوب نبود چون شب قبلش مهمون داشتیم و من خیلی خسته شده بودم البته بابایی همه ظرفها رو شست خیلی کمک کرد ولی بالاخره باید از مهمونات پذیرایی میکردیم از شمال اومده بودن سعیده وسپیده خیلی خوش گذشت امروز هم دیر اومدم سر کار چون کیفم تو اتو بوس جا موند مجبور شدم برم دنبالش یک اقای موتوری کمکم کرد وگرنه دیگه همه چیزم از دست داده بودم فقط دلم برای تو شور میزد نکنه اتفاقی برات افتاده باش  راستی امروز تولد حضرت معصومه است روز دختر از همین جا به دخترم و همه دخترا این روز مبارک و تبریک میگم ...
28 شهريور 1391

وقتی خاله ستاره ودایی رضا نی نی رو دیدن

دیروز بردمت خونه مامانی دایی رضا و خاله ستاره وخاله پوری تو رو تو عکس دیدن کلی ذوق کردن بعدم دایی رضا ما رو برد دور دور نی نی وبلاگ توروبه خاله ستاره نشون دادم همش میگه یک چیز یخ بخور بذار نی نی خودش گوله کنه اقاجونم عکستو دیدو کلی ذوق کرد  
25 شهريور 1391

جق جقه نی نی

سلام امروز یک روز قشنگ افتابی تابستون که من دارم این نوشته رو مینویسم دیروز با خاله فرزانه رفتیم برای نی نی کو چولو جق جقه خریدیم 4تا تو یک بسته نی نی خیلی دوست داشت مخصوصا یکیش که یک توپ داخل ستاره بود گذاشتمش پیش بقیه عروسکها تا با هم دوست بشن. برات عکسش میذارم ...
25 شهريور 1391

وسایل خاله بازی

سلام امروز قراربود مهمان بیاد خونمون اما کاری براشون پیش اومد نیومدن دیشب رفیم خونه عزیز جون عمه خونه نبود وقتی اومد خونه برات وسایل خاله بازی خریده بود منم روش برات یاد داشت نوستم که یادم نره بعدم اوردمش خونهعکسش برات میزارم صورتی خیلی خوشکل
25 شهريور 1391